سلام و درود خدمت همه دوستان و عزيزان و عرض و تشکر و عذرخواهي از همه بزرگواراني که در طول دو ماه گذشته مرتب به من سر زدند و من به واسطه مسائل مختلفي نشد که جبران کنم و شرمنده محبتشان شدم. انشالله توفيق يارم باشد تا بتوانم اداي وظيفه کنم. در اين بين عزيزي بيشتر از همه از من دلگير بود و کامنتي هم گذاشت که مرا تا مدتها شرمنده محبتش کرد. شعر زيبايي هم اين بزرگوار برايم نوشته بود که بيشتر از نوشته خودش مرا آتش زد. از اين بزرگوار خواهش مي کنم که لطف کرده براي پاره اي از توضيحات اسمش را به بنده اعلام کند.
امشب سري به گوشه ويرانه مي زني؟
گامي در اين سکوت اسيرانه ميزني؟
يک لحظه تا غروب دلم حس کند تو را
دستي در اين غروب غريبانه مي زني؟
در موج گريه از نفـــس افتاد دختــــرت
با دست مرگ يک دو نفس چانه مي زني؟
گيسوي کودکانه ام آشفت وقت مرگ
موي مرا براي سفر شانه ميزني؟
بابا !! دلم براي تو يک ذره شد ، بگو
سر مي زني به دخترت يا نمي زني؟
اي داد از مظلوميت خانم رقيه (س) در کنج ويرانه هاي شام
همزمان با نوشتن اين پست اين دو بيت شعر هم به ذهنم رسيد که مي نويسم
اي کاش دنيا بهتر از اين که هست بود
پاسخ براي ياري هر دست دست بود
اي کاش وسعت قلبها بي کرانه بود
فرجام هر نزاع و ستيزي شکست بود
به اميد روزي که جهاني عاري از ظلم داشته باشيم
زير سايه آقا امام زمان (عج)
خداحافظ