سلام

www.hajhamid.com
ماه خرداد فرا رسيد. اين ماه عحيب، همان ماهي که تاريخ انقلاب در آن رقم خورد. 15 خرداد سال 42 را مي گويم، همان سالي که رهبر کبيرمان در يک جواب برخواسته از عرفان بي نظيرش سربازان آينده خويش را به مستکبران زمانش معرفي کرد، همان سالي که طاغوت مردمي را که در حمايت از رهبرشان به خيابانها آمده بودند به خاک و خون کشيد و آتشي را در زير خاکستر زمان شعله ور کرد که 15 سال بعد در 22 بهمن 57 دودمان ظالمانه اش را برباد داد و اينگونه بود که خميني بزرگ (ره) مي گفت، "سالها مي گذرد حادثه ها مي آيد انتظار فرج از نيمه خرداد کشم". 14 خرداد نيز يادآور رحلت آن مرد بزرگ خداست، خميني عزيزي که مقتداي مردم بود و بسياري از مردم خداگونه مي پرستيدندش. هرگز از ياد نخواهم برد روزي را که امام رحمه الله از دنيا رفته بود. قيامتي بود در تهران. صبح آن روز موقع برگشتن از دبيرستان که به خاطر رحلت امام امتحان آن روز را ملغي کرده بود در خيابان ها مردمي را مي ديدم که حيران و سرگردان با پاي پياده به طرف بهشت زهرا مي رفتند. به چهره هاشان که نگاه مي کردم گويي مست بودند، توجه به چيزي نداشتند و هيچ نمي فهميدند. همه سر در گريبان مستي خويش به طرف بهشت زهرا مي رفتند و اين صحنه عجيب يادآور روز قيامت بود براي من. همان روزي که به تعبير قرآن از هولش مردم گويي مست و مدهوشند! و اين آغاز محشر بود. چند ساعت بعد که خود من هم به خاطر پيدا نکردن وسيله نقليه با پاي پياده مجبور شدم تا بهشت زهرا بروم محشر بزرگ را آنجا ديدم. مگر مي شد مردم را شمرد؟ شايد بيش از چند ميليون انسان واله و شيداي مقتدايشان آنجا جمع شده بودند و همه به طرف مرکز دايره اي در حرکت بودند، گويي براي رسيدگي به حساب اعمالشان به محضر حق مي رفتند! تاريخ تا آن روز چنين تشييع با شکوهي را براي هيچ يک از فرزندان آدم به ياد نداشت، گويي زمين و زمان هم در عزاي بزرگ مردي که رسول الله (ص) 14 قرن پيش وعده اش را داده بود ماتم داشت. - به ايام فاطميه نزديک مي شويم. دريغ و درد از غربت اهل بيت رسول اکرم (ص) که مادرمان فاطمه زهرا (س) را آنطور مظلومانه و شبانه به خاک سپردند. کجاست منتقم خون مادر شهيدمان؟ - و چيزي که در اين ميان حسرت مرا بيشتر مي کرد نبودن در جشن استقبال فرزندان خميني بود از پدرشان. بدون شک آن روز و در آن محشر کبراي زمينيان در آسمانها جشني بود بزرگ براي ديدار روح الله خميني و تصور اينکه شهدا چگونه به استقبال رهبرشان آمده بودند، دل انسان را عجيب مي سوزاند.
در سومين روز از اين ماه بود که خرمشهر عزيزمان هم آزاد شد. همان شهري که به اعتراف دنيا با آنهمه استحکامات نظامي تعبيه شده در آن آزاد نشدني بود و چه عجب از چشم بصيرت بين امام راحل که فرمود خرمشهر را خدا آزاد کرد؟ اگر نبود اين چشم ظاهر بين و دلهاي ما به عالم معنا راه داشت همه مي ديديم که چگونه چگونه دست قدرت الهي لشگريان اسلام را ياري کرد و رعب را دل کفر بيدار نمود تا اين دژ تسخير نشدني به دست سربازان رسول الله در قرن 15 هجري به تسخير لشگر اسلام دربيايد. در عالم چيزهايي هست که ما نمي دانيم و چشم ظاهر ما را راهي به حقيقت عالم نيست، اما مخلصين با چشم بصيرتي که دارند حقايق عالم را مي بينند آنان لشگريان رسول الله در آخرالزمان بودند و چه عجب اگر خداوند در نبرد کفر با رزمندگان اسلام يکبار ديگر به وعده اي که در قران براي ياري دين خود داده عمل کند؟

به علاوه سوم خرداد سالروز درگذشت مرحوم غلامرضا آقاسي شاعر و مديحه سراي اهل بيت است. مرحوم آاسي هم از دلسوختگان امام و انقلاب بود. همه ما نواي زيبا و دلنشين او را به هنگام خواندن قصيده به ياد ماندني شيعه اش به ياد داريم و اين روزها هم که هر آخر هفته از تلوزيون بخشي از شعر قشنگش رامي شنويم که هنوز عاشقانه در فراق اما م زمانش فرياد مي زند: ""خبر آمد خبري در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است شايد اين جمعه بيايد شايد پرده از چهره گشايد شايد"". چه خوب است او و شهداي انقلاب را به همراه امام عزيز به صلواتي چند ميهمان لحظه هايمان کنيم، باشد که در محشر الهي دستگيرمان باشند.
خداحافظ