تابستان 85 - یه مسافر ...
   1   2      >

:: 25/6/1385:: 3:51 صبح

بسمه تعالی



سلام
این روزها که با خودم فکر میکنم چیزهای زیادی از ذهنم میگذرد. الان داشتم با خودم فکر می کردم که زمان بر من می گذرد، همچنان که بر پیشینیان من، و من با این گذر زمان هیچ حس قرابتی ندارم. زمان که بر من گذشت اصلا حس نکردم که آسایش روزها و ماهها و سالهای قبل با زمان پیش رفته و همچنان با من است، اصلا حس نکردم با گذر زمان من امنیت دارم و می شود که خیالم از بابت پایداری چیزهای خوب زندگی راحت باشد. زمان که گذشت دیدم لحظات خوب به ظاهر پایدار هم گذشتند و نگرانی ها و دلهره های مدام جای آنها را گرفتند و دیدم که همچنان که زنده ام باید نگران باشم و منتظر باشم و تلاش بکنم و امید داشته باشم که شاید، آری شاید، روزهای ثبات و پایداری را ببینم. و آیا این ثبات جز در سایه رحمت الهی در جهان دیگر امکان پذیر است؟ و آیا رسیدن به این رحمت جز به قیمت آگاهی از حقیقت این عالم و همسو شدن با هدف آفرینش ممکن است؟ و آیا آگاهی از حقیقت عالم جز با توسل به معتمدین آفرینش میسر است؟ و چه کسی بیشتر از حامل آخرین و گرانسنگ ترین پیام الهی به انسان می تواند مورد اعتماد باشد؟ و آنگاه که رسول رحمت را از دست دادیم آیا جز جانشینانش لیاقت این اعتماد را دارند؟ و چه کسی می تواند انکار کند آن روح بزرگی را که رسول رحمت قبل از تشرفش به محضر دوست در غدیر به ما هبه کرد؟ به راستی چطور می شود چشم را به روی حقیقت بست و همچنان خود را مسلمان دانست؟


به نظرتان چقدر صله لایق شاعر شعر زیر است؟


گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید 
گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا ... تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
 
گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن ... عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید
 
گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم ... راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید
 
گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش ... عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید
 
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن ... در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید
 
گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش ... فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید
 
گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم ... گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید
 
گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق ... عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید
 
گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) ... گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
 



رفقا، دیروز با دوستی که از مدینه و مکه برگشته بود صحبت میکردم. می گفت دورتادور یکی از حیاطهای مسجدالحرام اسم آن سه ..... هست ولی اسم مولای شما نیست !


موضوعات یادداشت

:: 5/6/1385:: 10:49 صبح

بسمه تعالی
Image hosting by TinyPic
سلام عرض می کنم خدمت همه دوستان عزیزم، دوستان خوبی که سال گذشته در همین روزها بود که کم کم خانه کوچک مرا در بلاگفا رونق بخشیدند و محبتشان آنقدر بود که وقتی عاشق صفای دل بچه های پارسی بلاگ شده بودم و بعد اسباب کشی کردم و به پارسی بلاگ آمدم مرا از یاد نبردند و باز هم با حرفهای قشنگشان هر از گاهی لبخندی بر لبان من نشاندند. یکی از همین دوستای خوبم یعنی آقای سید محمدرضا واحدی صاحب وبلاگ لبگزه در تولد یک سالگی وبلاگش حرف قشنگی زده بود: ... در این یک سال دوستان ندیده ی زیادی پیدا کردیم .. دوستانی که بعضی شان چون گذر نسیم آمدند و عطری افشاندند و بعضاً گرد و خاکی بپا کردند و رفتند و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نکردند .. و دوستان دیگری که ماندگار شدند و هنوز که هنوز است در فضای خانه ی مجازی مان و مهمتر از آن در سرتاسر خانه ی روحمان، شمیم دوستی و محبت می پراکنند... اصلا تصمیم برای وبلاگ نویسی من به خاطر یکی از همین دوستان بود!


در سالی که گذشت اتفاقات ریز و درشت زیادی افتاد که خاطره بعضی شان شیرین و بعضی تلخ بود. اتفاقاتی که اگر وبلاگ نویس نمی شدم شاید هرگز نمی افتاد: روزهای قشنگی که تند و تند به اینجا و آنجا سر میزدم و حرفی می زدم و دوستی پیدا می کردم. روزهای بحث و جدل در مهرورزی 2 که حالا دیگر نیست. آشنایی من با احسان، باز شدن پای من به هیئت مهدی جان (عج) و اسباب کشی من محله شاپور به عشق هیئت و پیدا کردن مجدد استادم بعد از 15 سال در همان هیئت. رمضان سال گذشته، آن اتفاقات عجیب، آشنایی با ایلیایی که به برکت عشق متولد شد، با نور عشق هدایت شد، و عاشقانه هم از بین ما رفت و آن تاثیر عظیمی که برمن گذاشت. روزهای تلخ وشیرین آشنایی با وبلاگ سزار، روزهای قشنگ فطرت و بوی شهید و شهادت، آشنایی با جمعی از شما به واسطه سزار و آن قول عحیبی که به یکی از شما داده ام و هنوز که هنوز است یاآوری آن تنم را می لرزاند، و ماجرای جنجال برانگیز شهادت سزار که هنوز هم برخی از دوستان مرا به خاطر آن ملامت می کنند و چه حرفها که به خاطر سزار نشنیدم!. روزهای زیبای دیدار از آسایشگاه ثارالله خلوتهای دونفره من و سید محسن در بهشت زهرا و لحظات عاشقانه روضه حدیث کساء. آشنایی با رسانیک و سفر کاشان و بعد هم جلسات هماهنگی و گروهی که هنوز سرپاست و هر ماه جلسه تشکیل می دهد و این اواخر سفر مشهد که شیرینی دیدار محبوبش با خاطره تلخ تصادف و مصدومیت همراه شد و کمکهای بی دریغ یکی دیگر از همین دوستان خوب وبلاگی در طول اقامت در مشهد که هم خود و هم خانواده اش 12 روز تمام بی دریغ یاریمان کردند در تلخی روزهای سخت بی پناهی و غربت و درد... همه این اتفاقات در سالی که گذشت با شما بود و به خاطر آشنایی با شما، شما دوستان خوبی که به قول سزار ندیده دوستتان دارم. تک تکتان را دوست دارم و از راه دور دستان پر از مهرتان را می بوسم.


هرگز به ذهن من خطور نمی کرد که روزی به واسطه وبلاگ نویسی با دوستانی در شهرهای دیگر ایران دوست باشم و برای دیدن بعضی هاشان تا اقصی نقاط ایران هم بروم. هرگز در زندگی ام نیندیشیده بودم با کسانی دوست شوم که جای پدرم هستند و یا کسانی که سنشان کمی بیشتر از نصف سن و سال خودم باشد، در حالیکه یقین دارم همین آدمها را اگر در زندگی جاری در کوچه و خیابان می دیدم هرگز هیچ دلیلی برای دوستی با ایشان نداشتم. به راستی چیست معجزه این ارتباط مجازی که انسانها را از طیفها و طبقات مختلف گرد هم جمع می کند و مایه الفتی می شود در جمع ایشان، انسانهایی که هرگز در حقیقت گرد هم جمع نخواهند شد؟


ماه رجب گذشت. رجبی که بنا به دلایلی شد بی برکت ترین ماه رجب تمام عمرم! شعبان با تمام جلال و جبروتش و با تمام مبارکی اش آمده و در نیمه این ماه چشم به راه عزیزی هستیم که به قول مرحوم پناهی، حرمت رنگ گل از حرمت اوست:


حرمت رنگ گل از رنگ گلی گم گشته ست
عطر گل خاطره عطر کسی است که نمی دانیم کیست
می آید، یا رفته است


در انتها هم شعری را که شهریور سال گذشته در وبلاگ نوشته بودم مجددا برایتان می نویسم، به آرزوی دیدار سحر ظهور


و صدایی آمد
از کدامین سو بود؟
گوش کن!
می شنوی؟
با من و توست
به ما می گوید
که سحر نزدیک است


پی رویا نرویم
شب حقیقت دارد


و خدا می داند
لحظه در من گم بود
تا رسیدیم به فجر صادق


آه، آسوده شدم!
وقت خواب است انگار
اما نه !
تا سحر راهی نیست
وعده دادست سحر می آید
می ترسم
خواب باشم و نبینم او را


خداحافظ


موضوعات یادداشت

:: 3/5/1385:: 6:20 عصر

بسمه تعالی 


   


عرض سلام و درود


اسرائیل مدتی است که به بهانه آزادی دو اسیر خود که توسط حزب الله لبنان به اسارت درآمده اند با این حزب درگیر شده و در ادامه دامنه حمله خود را به دیگر شهرهای لبنان هم گسترش داده است. روسای این رژیم بارها اعلام کرده اند که آزادی دو اسیر اسرائیلی دلیل اصلی این رویارویی است. نبردی که توان نظامی دو طرف هیج تناسبی با هم ندارد. اما شواهد و قرائن حاکی از این است که آزادی دو نظامی اسرائیلی تنها بهانه ای بوده برای این تجاوز. قدر مسلم هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که در شرایطی که حزب الله بارها اعلام کرده حاضر است با مذاکره اسرای اسرائیلی را با اسرای لبنانی و فلسطینی معاوضه نماید، اسرائیل برای آزادی دو نفر ضدها تن لبنانی را به خاک و خون کشیده و جالب اینکه خود نیز تا کنون قریب به 100 نفر کشته داده باشد‌. به علاوه با کمی توجه به مناطق و اهدافی که هواپیماهای اسرائیلی در حملات خود هدف قرار می دهند متوجه می شویم که اهداف اسرائیل از حمله به لبنان هر چیزی می تواند باشد غیر از آزادی دو نظامی اسرائیلی!


در اخباری که از اهداف تخریب شده در لبنان رسیده متوجه می شویم که اسرائیل با یک برنامه حساب شده مشغول تخریب پلها و راههای ارتباطی لبنان خصوصا در جنوب این کشور است. و ابن هیچ دلیلی نمی تواند داشته باشد مگر اینکه اسرائیل در تلاش است تا در طولانی مدت راههای ارتباطی حزب الله با دنیای خارج را قطع کرده و مانع از رسیدن اسلحه و مهمات به این گروه شود. مرحله اول از پروژه نابودی حزب الله توسط اسرائیل وقتی تکمیل شد که اسرائیل موفق شد با حیله سوریه را مجبور به عقب نشینی از لبنان بکند. همانطور که می دانید سوریه به استناد پیمان طائف در سال 1987 که بین دو کشور و عربستان به امضاء رسید مکلف به حمایت از امنیت لبنان بود که این امر هم با استقرار نیروهای نظامی سوریه در این کشور محقق شده بود. از آنجایی که غرب معتقد بود حمایتهای نظامی ایران و سوریه از حزب الله در پوشش ارسال مایحتاج غذایی و نظامی بیش از 35000 نفر نیروی نظامی سوریه در لبنان  انجام می شود، لذا در یک برنامه حساب شده در جو سنگین بعد از ترور رفیق حریری که توسط عوامل اطلاعاتی موساد و سیا (که مشخصا به منظور بهره برداری در این پروژه ترتیب داده شده بود) انجام شد و توجه افکار عمومی دنیا به طرف بشار اسد به عنوان عامل ترور رفیق حریری، سوریه را وادار به پذیرش قطعنامه سازمان ملل در خصوص خروج سوریه از لبنان کرده و به این ترتیب مهمترین شاهراه حمایتی از حزب الله را مسدود کردند. در حال حاضر فاز دوم این پروژه با حمله اسرائیل به لبنان آغاز شده و هدف از آن قطع کامل ارتباط سید حسن نصرالله با ایران و سوریه است، چرا که اسرائیل معتقد است حزب الله به عنوان بازوی مهم اجرایی ایران در منطقه و در حالی که درست در پشت مرزهای شمالی این رژیم مستقر است یکی از مهمترین عوامل تهدید امنیت این کشور در درگیریهای احتمالی این رژیم با ایران خواهد بود.


به هر حال اسارات دو نظامی اسرائیلی بهانه لازم را به دست سران رژیم داده تا مرحله دوم پروژه خود را به اجرا بگذارند و متاسفانه خیانت سران بی شرم عرب در عدم حمایت صریح از حزب الله و حتی حمایت مخفیانه برخی از آنان از اسرائیل در این تهاجم راه را برای رسیدن اسرائیل به هدفش هموارتر کرده و بعد از گذشت حدود دو هفته از شروع تهاجم نوبت آمریکا و بقیه بود که با پیشنهاد استقرار نیروهای چند ملیتی و ناتو در مرز بین فلسطین اشغالی و لبنان نقشی را که قبل از شروع حمله به آنها سپرده شده بود را اجرا کنند و اعلام خبر موافقت اسرائیل با استقرار نیروهای ناتو هم در همین راستا قابل بررسی است. طبیعی است که در این صورت حزب الله به شدت محدود شده و چه بسا حضور این نیروها و فشار برنامه ریزی شده ای که در ادامه از طرف غرب بر افکار عمومی جهان و سران لبنان وارد خواهد شد منجر به خلع سلاح کامل حزب الله گردند. اگرچه با مقاومتی که سید حسن نصرالله تاکنون از خود نشان داده، اسرائیل کم کم متوجه شده که دیگر به راحتی مرحله قبل نخواهد توانست هدفش را عملی نماید.


و خوشبختانه سید حسن نصرالله تاکنون نشان داده که رهبری است شجاع و در عین حال زیرک که با درک صحیح از موقعیتها از تمام فرصتهای پیش رو برای عدم تحقق اهداف رژیم غاصب قدس استفاده خواهد کرد.


با امید پیروزی حزب الله لبنان در این آزمایش بزرگ


موضوعات یادداشت
   1   2      >

تابستان 85 - یه مسافر ...



بازدید امروز: 7

بازدید دیروز: 8

کل بازدیدها: 33461



چفیه
من او
همفکری
همسفر مهتاب
ارمیا
دکتر غـریب
ریحانه النبی ماهشهر
سایه
شهدا
عدالت
لــبگـزه
قصه ما
عرشیان
خلوت دل
شتاب کن
حاج حمید
جیرجیرک
یک دنیا پدر
سرزمین نور
حقایق پنهان
پروانه مهاجر
تـا انتها حضور
نشریه موعود
بیا تا برایت بگویم
شب یلدای انتظار
انا مجنون الحسین
به نام خدا و سلام
صبح (سایت شهدا)
بـه نام حضرت دوست
در انتظار ظهور آقام ...
سوی دیار عاشقان ...
دریچه ای بسوی ملکوت
پیله، خانه کوچک تنهایی
از مسجد چی باقیمانده؟
شهرزاد، قصه گوی عشق
مجمع وبلاگ نویسان مهدوی
ایـن الـطالب بدم المقتول بکربلا
علائم ظهور حضرت مهدی (عج)
پایگاه دریافت کتب فارسی رایگان
یادداشتهای امپراطور-ژولیس سزار
مرکز اطلاع رسانی امام مهدی (عج)
فتوبلاگ پرواز تا بیکران
پله پله تا ملاقات خدا
پرواز تا بـیـکران
غروب شلمچه
بغض گـرفـتـه
حزب اللهی
پیشگو
تپش
خاک
مسافر سبز
یه حرف نشنیده
روایت فجر
پرستوهای مهاجر
قصه گوی ساکت
لوح دل - ایلیای سفر کرده